خانه / تحلیل و تفسیر / تحلیل سریال های تلویزیونی / تحلیل و بررسی سریال Lost (گمشدگان)

تحلیل و بررسی سریال Lost (گمشدگان)

«گمشدگان»، معنای قدرت مدیوم در بررسی فلسفه‌ی و مبارزه انسان‌ها با شرارت

همچون «بریکینگ بد»، در سال‌های ۲۰۰۴ تا ۲۰۱۰، شبکه ABC سریالی تحت عنوان «گمشدگان» را با محوریت خلق داستان توسط جی.جی. آبرامز روانه تلویزیون نمود. سریالی معناگرا که با نظر مثبت منتقدین و مخاطبان تلویزیون همراه بود. گمشدگان که از داستانی گیرا و پرتنش برخوردار بود، در سال ۲۰۱۰ و با پخش فصل ششم، به کار خود پایان داد. پایانی که تعداد زیادی از خطوط داستانی سریال را به حال خود رها نمود تا مخاطب سرنوشت کارکترها را حدس بزنند و در ذهن خودشان گمشدگان را به مقصد برسانند و از طرفی نیز، تعدادی از سوالات بنیادین این مجموعه نیز پاسخ داده شد. ﺗﮑﻨﯿﮏ ﻧﻮﯾﺴﻨﺪﮔﺎﻥ سریال ﺑﺮﺍﯼ ﺟﻠﺐ ﺑﯿﻨﻨﺪﻩ، ﺍﯾﺠﺎﺩ سوالات ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺑﻮﺩ، تا ﺣﺪﯼ ﮐﻪ ﻓﺼﻞ ﺁﺧﺮ ﺍﯾﻦ ﺳﺮﯾﺎﻝ ﻫﻢ ﻧﺘﻮﺍﻧﺴﺖ ﺑﻪ ﺗﻤﺎﻡ ﺍﯾﻦ ﺳﻮﺍﻻﺕ پاسخ دهد، همچنین از طرفی بسیاری ﺍﺯ ﺳﻮﺍﻻﺕ ﻋﻤﻼ ﺟﻮﺍﺑﯽ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ ﻭ ﺟﺰ ﺍﯾﺮﺍﺩﺍﺕ ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﺑﻪ ﺣﺴﺎﺏ ﻣﯽ‌ﺁﯾﻨﺪ، ﺍﻣﺎ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺎﺑﺖ ﻫﻤﺮﺍﻩ نمودن ﺑﯿﻨﻨﺪﻩ ﺁن هم در ﺷﺶ ﺳﺎﻝ و ﺩﺭ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭﯼ ﮐﻪ سریال‌ها ﺑﻪ ﺳﺮﻋﺖ ﺑﺒﯿﻨﺪﻩ‌ﺷﺎﻥ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﻣﯿﺪﻫﻨﺪ ﻭ ﮐﻨﺴﻞ ﻣﯿﺸﻮﻧﺪ ﺑﻪ ﺳﺮﯾﺎﻝ «ﻻﺳﺖ» بابت روایت جذاب و دقیق خود در سال‌های پخشش ﺁﻓﺮﯾﻦ ﮔﻔﺖ. اگرچه سریال پرطرفدار لاست به نقطه پایان خود رسیده است و خبر از شروع مجدد آن وجود نخواهد داشت، با این حال این سریال با عنوان و اقسام گپ‌های داستانی که در پیچش داستان رها شده باقی مانده‌ است و بدون پاسخ رها گردیده است. به همین جهت ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻧﻮﯾﺴﻨﺪﮔﺎﻩ سریال ﺗﻮﺿﯿﺤﺎﺕ بسیار مناسب و قابل درکی از پایان‌بندی سریال و نتیجه آن ارائه داده است.

lost.still.1

“جزیره”، کندکاو در مبارزه شخصیت‌ها با نیروی شرارت ذاتی

“ﺟﺰﯾﺮﻩ” واقعیتی در داستان بوده و ﺗﻤﺎﻡ اتفاقاتی ﮐﻪ ﺩﺭ ﻃﻮﻝ ﻓﺼﻞ ششم سریال ﺩﺭ ﺟﺰﯾﺮﻩ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﺍﻓﺘﺎﺩه است نیز ﻭﺍﻗﻌﯽ ﺑﻮﺩه. ﺗﺼﻮﯾﺮ ﻻﺷﻪ ﻫﻮﺍﭘﯿﻤﺎ هنگام ﺗﯿﺘﺮﺍﮊ ﺳﺮﯾﺎﻝ ﺭا ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﮐﻨﯿﺪ، چرا که آن لاشه تنها اتمسفرسازی سریال در بیان نشان داده مسیر سخت کارکتر و ماهیت سریال بوده و اینکه «لاست» با چه دشواری‌هایی رو به رو شده بود. بگذارید اینطور بگویم، آن‌ها ﻭﺍﻗﻌﺎ ﺳﻘﻮﻁ ﮐﺮﺩﻧﺪ، ﻭﺍﻗﻌﺎ ﻧﺠﺎﺕ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﻭﺍﻗﻌﺎ ﺑﺎ ﺩﺍﺭﻣﺎ ﻭ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺁﺷﻨﺎ ﺷﺪﻧﺪ و ﺟﺰﯾﺮﻩ ﺗﻌﺎﺩﻝ ﺑﯿﻦ ﺧﯿﺮ ﻭ ﺷﺮ ﺭا ﺩﺭ ﺩﻧﯿﺎ ﺣﻔﻆ ﻣﯿﮑﺮﺩ و ﺍﺯ ﺍﺑﺘﺪﺍ کارش نیز اینچنین بوده و به این کار خود ادامه خواهد داد. ﺟﺰﯾﺮﻩ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﻪ ﯾﮏ ﻣﺤﺎﻓﻆ ﻧﯿﺎﺯ ﺩﺍشته و “ﺟﯿﮑﻮﺏ” ﺍﻭﻟﯿﻦ نفر ﻧﺒﻮﺩه ﻭ “ﻫﺎﺭﻟﯽ” نیز ﺁﺧﺮﯾﻦ محافظ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﺑﻮﺩ. در حقیقت ﺟﯿﮑﻮﺏ ﻣﺠﺒﻮﺭ ﺑﻮﺩ ﺑﺎ ﻧﯿﺮﻭﯼ ﺑﺪﺧﻮﺍهی ﻣﺒﺎﺭﺯﻩ ﮐﻨﺪ ﮐﻪ هالی و مادرش هیچ مشکلی از این بابت نداشته‌اند، ﺟﯿﮑﻮﺏ ﺷﯿﻄﺎﻥ ﺭﺍ ﺍﯾﺠﺎﺩ نمود ﻭ ﻣﺠﺒﻮﺭ ﺑﻮﺩ ﺭﺍﻫﯽ جهت نابودی آن پیدا کند، ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﻗﻮﺍﻧﯿﻦ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺍﻭ ﻭﺍﻗﻌﺎ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭ ﺭﺍ ﺍﻧﺠﺎﻡ بدهد، ﺟﻠﻮﮔﯿﺮﯼ ﻣﯿﮑﺮﺩﻧﺪ. ﺑﻨﺎﺑﺮﺍﯾﻦ ﺟﯿﮑﻮﺏ ﺷﺮﻭﻉ ﺑﻪ ﺍﺟﺮﺍﯼ ﻧﻘﺸﻪ‌ﺍﯼ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺍﻓﺮﺍﺩﯼ ﺭا ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﮐﺎﻧﺪﯾﺪﺍ ﺑﻪ ﺟﺰﯾﺮﻩ می‌آورد ﺗﺎ ﮐﺎﺭﯼ ﮐﻪ ﺍﻭ ﻧﻤﯿﺘﻮﺍﻧﺴﺖ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺩﻫﺪ ﺭﺍ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺩﻫﻨﺪ، یعنی ﮐﺸﺘﻦ ﺩﻭﺩ ﺳﯿﺎﻩ. ﺍﻭ ﻟﯿﺴﺖ ﺑﻠﻨﺪ ﺑﺎﻻﯾﯽ ﺍﺯ ﮐﺎﻧﺪﯾﺪﻫﺎ را ﺩﺍﺷﺖ ﮐﻪ ﻧﺴﻞﻫﺎﯼ ﻣﺨﺘﻠﻔﯽ ﺭا ﺷﺎﻣﻞ ﻣﯿﺸﺪ، ﺍﻣﺎ ﻫﺮ زمانی ﮐﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﺭا ﺑﻪ ﺟﺰﯾﺮﻩ می‌آورد، آن نیروی بدخواه، ﺯﻭﺩﺗﺮ ﺩﺳﺖ ﺑﻪ ﮐﺎﺭ ﻣﯿﺸﺪ ﻭ ﺁﻧﻬﺎ ﺭا ﻓﺎﺳﺪ ﻣﯿﮑﺮﺩ ﻭ ﺑﺎﻋﺚ ﻣﯿﺸﺪ ﺗﺎ یکدیگر ﺭا ﺑﮑﺸﻨﺪ. (ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﺭﻭﺳﻮ، ﮐﻪ ﺑﻪ ﺟﺰﯾﺮﻩ آﻣﺪﻧﺪ ﻭ سپس یکدیگر ﺭا به قتل رساندند ﻭ ﺭﻭﺳﻮ نیز ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻣﯿﮕﻔﺖ عاملی آن‌ها ﺭا ﺁﻟﻮﺩﻩ ﮐﺮﺩﻩ است) ﺍﯾﻦ روند ﺗﺎ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺩﺍﺷﺖ ﮐﻪ ﺭﯾﭽﺎﺭﺩ ﻭﺍﺭﺩ ﺟﺰﯾﺮﻩ ﺷﺪ ﻭ ﮐﻤﮏ ﮐﺮﺩ ﺗﺎ ﺟﯿﮑﻮﺏ ﺑﻔﻬﻤد ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﻧﻘﺶ ﻣﻮﺛﺮﺗﺮﯼ ﺍﯾﻔﺎ نکند، نقشه‌اش ﻫﯿﭽﻮﻗﺖ ﺟﻮﺍﺏ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﺩﺍﺩ. به عبارتی ساده‌تر، ﻓﻘﻂ ﻣﺮﺩﻡ ﺭا نیاورد ﻭ ﺑﻪ ﺣﺎﻝ خودشان رها نکند، ﺑﻠﮑﻪ ﺑﺎﯾﺪ آن‌ها را هدایت کند ﻭ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺗﺮﺗﯿﺐ، ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺷﮑﻞ ﻣﯿﮕﯿﺮد.

واکنش منتقدین به فیلم IT – آن

ﺩﺍﺭﻣﺎﯾﯽﻫﺎ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺻﻮﺭﺕ ﺗﻌﺪﺍﺩ ﺯﯾﺎﺩﯼ ﺍﺯ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﻗﺒﻼ ﺑﻪ ﺟﺰﯾﺮﻩ ﺁﻭﺭﺩﻩ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ، در حقیقت ﺗﻮﺳﻂ ﺟﯿﮑﻮﺏ منتقل شده بودند ﻭ ﺑﺨﺸﯽ ﺍﺯ ﻧﻘﺸﻪ‌ی ﺍﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﺸﺘﻦ نیروی بدخواه ﺑﻮﺩﻧﺪ. اﮔﺮﭼﻪ آن نیروی بدخواه ﺍﺯ ﻧﻘﺸﻪ ﺟﯿﮑﻮﺏ ﺁﮔﺎﻩ ﺑﻮﺩ ﻭ به همین جهت، ﺑﺎ ﻓﺎﺳﺪ نمودن “ﺑﻦ” ﺩﺭ ﺍﺟﺮﺍﯼ ﻧﻘﺸﻪ ﺍﺧﻼﻝ ﺍﯾﺠﺎﺩ ﮐﺮﺩند. نیروی شیاد جزیره سبب شد تا ﺑﻦ ﺑﺎﻭﺭ کند ﮐﻪ در حال اجرای دستورات جیکوب است، ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﺩﺳﺘﻮﺭﺍﺕ و خواسته‌های نیروی بدخواه اجرایی میشد (به همین جهت در پایان فصل ششم، شاهد بودیم ﮐﻪ ﺑﻦ عنوان نمود که ﻓﮑﺮ ﻣﯿﮑﺮﺩﻡ ﮐﻪ ﻣﻦ ﺍﻭ را ﮐﻨﺘﺮﻝ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﻭﻟﯽ ﺩﺭ ﻭﺍﻗﻊ نیروی شرارت جزیره و من را ﮐﻨﺘﺮﻝ میکرد، که این عملکرد شباهت بسیاری به زیبا جلوه‌ داده شدن، اعمال نادرست و زشت توسط شیطان است) ﺍﯾﻦ ﺍﺗﻔﺎﻕ در حقیقت ﺗﻤﺎﻡ ﻓﻌﺎﻟﯿﺖﻫﺎﯼ ﺿﺪ ﺟﺰﯾﺮﻩ‌ای، ﺑﻦ ﺭا توضیح میدهد. در حقیقت بن، ﺭﻫﺒﺮ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻫﺮ زمانی ﮐﻪ ﺍﻓﺮﺍﺩﺵ ﻧﮕﺮﺍﻥ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﺍﺯ ﺯﺑﺎﻥ ﺟﯿﮑﻮﺏ ﺻﺤﺒﺖ ﻣﯿﮑﺮﺩ ﻭ کارهایش را با استناد به این موضوع که خواسته‌ی جیکوب، این چنین است، تمامی مسائل را برای دیگران توجیح میکرد. ﺩﺍﺭﻣﺎها ﺩﺭ حقیقت به جهت مفید واقع شدن، به جزیره منتقل میشدند، ﺍﻣﺎ ﻣﺜﻞ ﻫﻤﯿﺸﻪ نیروی شرور جزیره، ﺩﺭ ﻣﯿﺎﻥ ﺁﻧﻬﺎ ﻓﺴﺎﺩ ﻭ ﺗﺒﺎﻫﯽ ﺍﯾﺠﺎﺩ میکرد ﻭ ﺩﺭ ﻧﻬﺎﯾﺖ ﺗﻮﺳﻂ ﺩﺳﺖ ﻧﺸﺎﻧﺪﻩ خود، ﺑﻦ ﻫﻤﻪ‌ی ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﮐﺸﺖ. اکنون، ﺁﯾﺎ ﺩﺍﺭﻣﺎ ﺗﻨﻬﺎ به این جهت که ﺷﺮﺍﯾﻂ را ﺑﺮﺍﯼ ﺟﮏ ﻭ ﺳﺎﯾﺮ ﮐﺎﻧﺪﯾﺪﻫﺎ ﻓﺮﺍﻫﻢ کند، ﺗﺎ ﺩﺭ ﻧﻬﺎﯾﺖ ﺩﻭﺩ ﺳﯿﺎﻩ ﺭا ﺑﮑﺸﻨﺪ ﺑﻪ ﺟﺰﯾﺮﻩ ﺁﻭﺭﺩﻩ ﺷﺪند؟! ﯾﺎ ﺟﯿﮑﻮﺏ ﻟﯿﺴﺖ ﺩﯾﮕﺮﯼ نیز ﺩﺍﺷﺖ ﮐﻪ ﺍﺳﺎﻣﯽ ﺍﻓﺮﺍﺩﯼ ﺍﺯ ﺩﺍﺭﻣﺎ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﻣﺎ ﻫﯿﭽﻮﻗﺖ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻣﻄﻠﻊ ﻧﺸﺪﯾﻢ؟! ﺍﯾﻦ ﺳﻮﺍﻟﯽ ﺍﯾﺴﺖ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺭﻭﯼ ﻗﺼﺪ ﻫﯿﭽﻮﻗﺖ ﺑﻪ ﺁﻥ ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩﻩ ﻧﺸﺪ ﺯﯾﺮﺍ ﮐﻪ ﻫﺮ ﺟﻮﺍﺑﯽ ﮐﻪ ﻧﻮﯾﺴﻨﺪﮔﺎﻥ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺳﻮﺍﻝ ﻣﯿﺪﺍﺩﻧﺪ ﺍﺯ ﭘﺎﺳﺨﯽ ﮐﻪ ﺧﻮﺩ ﺷﻤﺎ ﺑﻪ ﺁﻥ ﻣﯿﺪﺍﺩﯾﺪ ﺑﺪﺗﺮ ﺍﺯ ﺁﺏ ﺩﺭ ﻣﯿﺎﻣﺪ. ﮔﺮﭼﻪ ﻫﺪﻑ ﺩﺍﺭﻣﺎ ﺑﯿﻬﻮﺩﻩ ﻭ ﯾﺎ ﺣﺘﯽ ﻣﺒﻬﻢ ﻧﯿﺴﺖ و نبوده.

ﺑﺎ ﻭﺟﻮﺩ ﺍﯾﻦ ﻧﻘﺸﻪ ﺑﺰﺭﮒ، ﺟﯿﮑﻮﺏ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﺪ ﺑﻪ ﮐﺎﻧﺪﯾﺪﻫﺎﯾﺶ ﭼﯿﺰﯼ ﺭﺍ ﺑﺪﻫﺪ ﮐﻪ ﺧﻮﺩﺵ ﻭ ﻫﻢ ﺑﺮﺍﺩﺭﺵ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻣﺤﺮﻭﻡ ﺑﻮﺩﻧﺪ؛ یعنی ﺣﻖ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ. ﺍﺯ ﺁﻧﺠﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺍﻭ ﻃﯽ ﺩﻫﻪﻫﺎﯼ ﻣﺨﺘﻠﻒ، ﺍﻧﺒﻮﻫﯽ ﺍﺯ ﮐﺎﻧﺪﯾﺪﻫﺎ ﺭا ﺑﻪ ﺟﺰﯾﺮﻩ ﻣﯿﺎﻭﺭﺩ ﻭ ﺑﻪ ﺁﻥﻫﺎ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﻣﯿﺪﺍﺩ ﺗﺎ ﺧﻮﺩﺷﺎﻥ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﮐﻨﻨﺪ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻧﻬﺎﯾﺖ ﮐﺪﺍﻣﺸﺎﻥ ﮐﺎﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﻧﻈﺮ ﺭا ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺩﺍﺩ، ﺷﺎﯾﺪ ﺍﻭ ﺍﺯ ﺍﻭﻝ ﻣﯿﺪانست، ﺟﮏ شخصیتی است ﮐﻪ ﺩﻭﺩ ﺳﯿﺎﻩ را خواهد کشت ﻭ ﺩﺭ ﻧﻬﺎﯾﺖ ﻫﺎﺭﻟﯽ ﻣﺤﺎﻓﻆ ﺟﺰﯾﺮﻩ ﻣﯿﺸﻮﺩ و ﺷﺎﯾﺪ هم نمیدانست. ﺍﻣﺎ ﺍﯾﻦ مساله، ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺳﻮﺍﻝ ﺍﺳﺎﺳﯽ در ﺳﺮﯾﺎﻝ ﺑﻮﺩه است که در واقع همان ﺟﺒﺮ ﻭ ﺗﻘﺪﯾﺮ ﯾﺎ ﺍﺧﺘﯿﺎﺭ در کنار ﺍﯾﻤﺎﻥ ﻭ ﺍﻋﺘﻘﺎﺩ ﯾﺎ ﻋﻠﻢ میباشد. ﺩﺭ ﻭﺍﻗﻊ ﺑﻪ ﺷﺨﺼﻪ ﻓﮑﺮ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﮐﻪ ﺟﯿﮑﻮﺏ ﺍﺯ ﺍﻭﻝ ﻣﯿﺪﺍﻧﺴﺖ ﮐﻪ ﭼﻪ ﭼﯿﺰﯼ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺍﻓﺘﺎﺩ ﻭ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻫﺮ شخصی ﺩﺭ ﻓﺼﻞ شش ﻧﻘﺸﯽ را ﺍﯾﻔﺎ خواهد نمود تا با کمک آن‌ها جک به موقعیتی که برایش مشخص شده است، برسد. ﺟﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺟﮏ ﻣﯿﺒﺎﯾﺴﺖ ﻣﯽﺑﻮﺩ ﺗﺎ ﺑﺘﻮاند ﺩﻭﺩ ﺳﯿﺎﻩ ﺭا بکشد ﻭ ﻫﺎﺭﻟﯽ را ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﻣﺤﺎﻓﻆ ﺟﺰﯾﺮﻩ ﻗﺮﺍﺭ دهد.

lost.still.2

“دنیای کناری”، فلسفه و خداشناسی با مفاهیم معنوی

ﺩﻧﯿﺎﯼ ﮐﻨﺎﺭﯼ بخشی است که ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﺍﺯ ﺣﯿﺚ عرفانی، ﺧﺪﺍﺷﻨﺎﺳﯽ ﻭ ﻣﺘﺎﻓﯿﺰﯾﮏ بسیار جذاب دنبال میشود و مباحث بسیار جالبی را مطرح میکند که در واقع یکی از مباحث داغ و پربحث اتاق نویسندگان سریال نیز بوده است. سریال سعی دارد، عنوان کند که ﻣﺎ ﺩﺭ ﻃﻮﻝ زندگیمان ﺑﻪ اشخاص ﻣﺸﺨﺼﯽ متصل ﻫﺴﺘﯿﻢ ﻭ ﺑﺎ آن‌ها ﺍﺭﺗﺒﺎﻁ ﺩﺍﺭﯾﻢ، که ﺑﻪ آن‌ها سولومیت (شخصی ﮐﻪ ﺑﻪ ﻃﻮﺭ ﻋﻤﯿﻘﯽ ﺩﺭﮐﺶ ﻣﯿﮑﻨﯿﺪ ﻭ یکدیگر را ﻣﯿﻔﻬﻤﯿﺪ) میگویند. ﺍﯾﻦ اشخاصی ﮐﻪ ﻣﺎ ﺑﻪ آن‌ها متصلیم، ﻫﻤﺎﻧﻄﻮﺭﯼ ﮐﻪ ﮐﺮﯾﺴﺘﯿﻦ ﺷﭙﺮﺩ توضیح میدهد ﺩﺭ ﻣﻬﻤﺘﺮﯾﻦ ﻟﺤﻈﺎﺕ زندگی‌مان ﺑﺎ ﻣﺎ ﻫﺴﺘﻨﺪ، این گروه ﺍﻓﺮﺍﺩﯼ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﻣﺎ ﺑﺎ آن‌ها ﺍﺯ ﺯﻧﺪﮔﯽ در ﺍﯾﻦ ﺩﻧﯿﺎ ﺑﻪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺩﺭ ﺩﻧﯿﺎﯼ ﺩﯾﮕﺮ ﻣﯿﺮﻭﯾﻢ و در حقیقت این تئوری همان ایده‌ای است که از ﺁﯾﯿﻦ ﻫﻨﺪﻭ اقتباس شده است ﻭ ﻣﻘﺪﺍﺭ ﺯﯾﺎﺩﯼ ﺍﺯ ﻣﺤﺘﻮﺍﯼ ﻣﺬﻫﺐ ﻏﺮﺑﯽ را با خود همراه کرده. ﺍﺳﺘﻌﺎﺭﻩ‌ﺍﯼ ﮐﻪ نویسندگان ﺧﻠﻖ ﮐﺮﺩه‌اند ﺑﺮ ﭘﺎﯾﻪ فلسفه مذهبی بنا شده است. ﮔﻤﺸﺪﮔﺎﻥ یا گلاست ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﯾﮏ ﮔﺮﻭﻩ و ﺑﻪ ﺻﻮﺭﺕ ﻧﺎﺧﻮﺩﺁﮔﺎﻩ ﺩﻧﯿﺎﯼ ﮐﻨﺎﺭﯼ ﺭﺍ ﺧﻠﻖ ﮐﺮﺩه‌‌اند، ﺟﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺁﻥﻫﺎ ﺩﺭ ﺑﺮﺯﺥ ﻫﺴﺘﻨﺪ، ﺗﺎ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺑﯿﺪﺍﺭ ﺷﻮﻧﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺧﻮﺩ ﺁﮔﺎﻫﯽ ﺑﺮﺳﻨﺪ ﻭ ﯾﮑﺪﯾﮕﺮ ﺭا مجددا پیدا کنند. هنگامی ﮐﻪ آن‌‌ها همگی به یک باره، ﯾﮑﺪﯾﮕﺮ ﺭ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﻨﻨﺪ، ﻣﯿﺘﻮاﻧﻨﺪ رها شوند و به جلو حرکت کنند. ﺩﺭ ﻭﺍﻗﻊ ﺍﯾﻦ عنوان همان زندگی و مساله پس از مرگ میباشد. ﺑﺮ ﺍﺳﺎﺱ ﺳﺮﯾﺎﻝ ﻫﺮ شخص در ﺩﻧﯿﺎ و زندگیِ خود ﺭﺍ ﺩﺭ ﺑﺮﺯﺥ ﺩﺭﺳﺖ ﮐﺮﺩﻩ ﺗﺎ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ سولومیت ﺧﻮﺩﺵ ﺭا ﭘﯿﺪﺍ ﮐﺮﺩﻩ ﻭ ﻫﻤﮕﯽ ﺑﺎ یکدیگر ﺑﻪ ﺩﻧﯿﺎﯼ ﺑﻌﺪﯼ ﻣﻨﺘﻘﻞ ﺑﺸوند، این مساله بسیار خیره کننده و یگانه میباشد، ﺣﺘﯽ ﺍﮔر ﺷﻤﺎ مخاطبی ﻣﺬﻫﺒﯽ ﻭ ﻣﻌﻨﻮﯼ نیز ﻧﺒﺎﺷﯿﺪ، ﺍﯾﻦ ﻣﻔﻬﻮﻡ ﮐﻪ انسان‌ها ﺑﺎ یکدیگر ﺯﻧﺪﮔﯽ میکنند ﻭ ﺑﺎ یکدیگر نیز خواهند مرد، بسیار متفکرانه و هوشمندانه میباشد.

به عبارتی، ﺍﯾﻦ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﻗﺮﺍﺭ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺑﺎ یکدیگر ﺩﺭ هواپیمای معروف سریال باشند، ﻗﺮﺍﺭ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺑﺎ یکدیگر حوادث را پشت سر بگذارند و ﻧﻪ ﻓﻘﻂ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺟﯿﮑﻮﺏ ﺍﯾﻨﻄﻮﺭ خواسته است ﺑﻠﮑﻪ ﺑﻪ این جهت که خدواند یا کانئات اینطور خواسته‌‌اند و داستان مسیر خود را به این صورت شکل میدهد. ﺳﺮﯾﺎﻝ ﻫﻤﯿﺸﻪ در تلاش بوده تا ﺗﻘﺎﺑﻞ ﻋﻠﻢ ﻭ ﺍﻋﺘﻘﺎﺩ ﺭا نشان دهد ﻭ ﺩﺭ ﻧﻬﺎﯾﺖ کلیت خود را با طرفداری از جبهه دین و و ذهب به پایان میرساند. ﺳﺮﯾﺎﻝ ﺑﻪ ﭘﺮﺳﺶ‌ﻫﺎﯼ ﭘﺎﯾﻪ‌ﺍﯼ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﺟﺰﯾﺮﻩ ﻭ ﺍﺳﺮﺍﺭﺵ نیز پاسخ میدهد. ﺳﻮﺍﻝ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺗﻤﺎﻡ ﺍﺳﺮﺍﺭ ﺟﺰﯾﺮﻩ ﺑﻪ ﭼﻪ ﻋﻠﺖ وجود دارد و ﮔﺬﺷﺘﻪ ﺗﻤﺎﻡ ﺷﺨﺼﯿﺖﻫﺎﯼ ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ، ﺗﻤﺎﻡ ﺣﺪﺱﻫﺎ ﻭ ﺍﯾﺪﻩﻫﺎ ﺑﺮﺍﯼ پایان استوار شده‌اند، در نوع خود یک دست آورد مهم به حساب می‌آید. اینکه ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ ﺷﻤﺎ ﺍﺯ ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ و مسیر آن چیست، به خود شما به عنوان ببینده بستگی دارد ولی اگر ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﻓﺼﻞ ﺍﻭﻝ ﻓﮑﺮ ﮐﻨﯿﺪ، ﺯﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﻣﺎ ﺍﻭﻝ ﺩﺭﯾﭽﻪ ﺭا ﭘﯿﺪﺍ ﻣﯿﮑﻨﯿﻢ، ﻫﻤﻪ متصورند ﮐﻪ ﺟﻮﺍﺏ همین است! ﻭﻟﯽ ﺑﻌﺪﺍ ﻣﯿﻔﻬﻤﯿﻢ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ اشاره تنها یک ﭘﺎﯾﮕﺎﻩ ﺍﺯ ﺗﻤﺎﻡ آن پایگاه‌های سریال بوده است، ﯾﮏ ﺣﻠﻘﻪ ﺍﺯ ﺯﻧﺠﯿﺮی ﻃﻮﻻﻧﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺗﺪﺭﯾﺞ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺁﺷﮑﺎﺭ میشود یا ﯾﮏ ﭘﺎﺯﻝ ﺑﺰﺭﮒ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺗﺪﺭﯾﺞ ﻗﻄﻌﺎﺗﺶ ﮐﻨﺎﺭ ﻫﻢ ﻗﺮﺍﺭ ﻣﯿﮕﺮﻓﺖ.

lost.still.3

ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﺣﺎﻝ ﻧﻮﯾﺴﻨﺪﮔﺎﻥ، ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ سریال را ﺩﺭ ﻓﺼﻞ ششم ﺑﺎ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺩﻥ “ﺩﻧﯿﺎﯼ ﮐﻨﺎﺭﯼ” ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﺑﺮﺯﺥ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭ ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﺟﺰﯾﺮﻩ، «لاست» را فراتر از موضوعات مشخص شده خود پیش بردند. ﺑﻪ ﯾﺎﺩ بیاورید ﺯﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﻫﺎﺭﻟﯽ، ﻣﺎﯾﮑﻞ ﺭﺍ دیده بود. ﻣﺎﯾﮑﻞ عنوان کرد: ﺍﻭ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﻧﺪﺍﺭد ﮐﻪ ﺟﺰﯾﺮﻩ ﺭا ﺗﺮﮎ کند. ﺩﺭﺳﺖ ﺷﺒﯿﻪ نیروی بدخواه که ﻧﻤﯿﺘﻮاﻧﺴﺖ به دنیای کناری وارد شود، ﺑﻨﺎﺑﺮﺍﯾﻦ ﻧﻤﯿﺘﻮاند ﻓﺮﺻﺖ ورود به زندگی پس از مرگ را پیدا کند اما ﭼﺮﺍ؟ به این جهت که ﺍﻭ ﺧﻮﺩﺵ ﺭا ﺑﺎ ﺍﻋﻤﺎﻝ ﻧﺎﭘﺴﻨﺪ به ﺍﺛﺒﺎﺕ رسانده است و ﺩﺭ ﺍﻣﺘﺤﺎﻥ تعیین کننده خود، رد شده است ﻭﻟﯽ سایرین توانستند از آن عبور کنند و رد شوند، تعدادی ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﺟﮏ ﻭ تعدادی نیز ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺟﮏ و همچنین عده‌ای همچون؛ ﻫﺎﺭﻟﯽ ﻗﺮﻥﻫﺎ بعد عبور خواهند کرد. آن‌ها ﺩﺭ ﺑﺮﺯﺥ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ ﺗﺎ ﺑﻪ ﺧﻮﺩ ﺁﮔﺎﻫﯽ ﺑﺮﺳﻨﺪ ﻭ ﺗﻨﻬﺎ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﻣﯿﺘﻮﺍﻧﻨﺪ به دنیای کناری سفر کنند که در کنار یکدیگر باشند، ﭼﺮﺍ ﮐﻪ آن‌ها ﺑﻪ یکدیگر متصل هستند، به همین جهت سرنوشت‌ آن‌ها در کنار هم بودن است. آن‌‌ها ﺑﻪ ﺁﻧﺎ ﻟﻮﺳﯿﺎ، ﺩﻧﯿﻞ، ﺭﻭﺳﻮ، ﻣﯿﻠﺰ ﻭ ﻻﭘﯿﺪﻭﺱ ﻣﺘﺼﻞ نیستند ﻭ ارتباطی ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ ﻭ ﺩﺭ حقیقت ﺗﻤﺎﻡ اشخاصی ﮐﻪ در ﮐﻠﯿﺴﺎ حاضر بودند، همان‌هایی هستند ﮐﻪ ﺩﺭ ﻓﺼﻞ یک نیز حضور داشتند، ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﺣﺎﻝ، اشخاص اسیری نیز ﺩﺭ دنیای ﮐﻨﺎﺭﯼ حضور دارند، اما چرا؟! این نقطه از داستان، جایی است ﮐﻪ سریال تصمیم را بر عهده مخاطب خود میگذارد، ﺍﻣﺎ نکته‌ای که وجود دارد آن است که ﮐﺴﺎنی ﮐﻪ در ﺑﺮﺯﺥ رها شدند، در نهایت ﺑﺎﯾﺪ بازگردند ﻭ سولومیت خودشان ﺭا ﭘﯿﺪﺍ ﮐﻨﻨﺪ، آن‌ هم ﻗﺒﻞ ﺍﺯ آن که ﺑﯿﺪﺍﺭ شوند ﻭ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﺁﮔﺎﻫﯽ ﺑﺮﺳﻨﺪ. بنابراین، امکان این موضوع وجود دارد که آن اشخاص، همان‌هایی باشند ﮐﻪ ﺍﺻﻼ ﺩﺭ ﺟﺰﯾﺮﻩ حضور نداشتند.

اما یکی از سوالات متداولِ سریال در پایان‌بندی آن، وارد نشدن بن به کلیسا است، اینکه چرا او به کلیسا وارد نشد؟؟ ﺟﻮﺍﺏ بسیار ﺳﺎده میباشد، ﺑﻦ نمیتوانست وارد شود ﭼﻮﻥ ﻫﻨﻮﺯ ﺑﺎ ﺍﻓﺮﺍﺩﯼ ﮐﻪ به آن‌ها ﻧﯿﺎﺯ ﺩﺍﺷﺖ، ﺍﺭﺗﺒﺎﻁ ﺑﺮ ﻗﺮﺍﺭ ﻧﮑﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ، بن ﺑﺎﯾﺪ ﮐﺎﺭﯼ ﮐﻪ ﺩﺯﻣﻮﻧﺪ ﻭ ﻫﺎﺭﻟﯽ ﮐﺮﺩه بودند را ﺑﺮﺍﯼ ﺍﻓﺮﺍﺩﺵ انجام دهد ﺗﺎ آن‌ها نیز به یکدیگر وصل شوند. به طور کلی، سریال «ﻻﺳﺖ» ﺩﺳﺖ ﺭﻭﯼ موضوعاتی گذاشته بود ﮐﻪ کمتر سریالی جرعت پرداخت به آن‌ها را پیدا میکند. ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﻣﺮﮒ، ﺭﻭﯾﺎﺭﻭﯾﯽ ﺑﺎ ﺍﻋﺘﻘﺎﺩ ﻭ چنین ﻣﺴﺎئل ﺑﺰﺭﮒ ﻭ ﻋﺮﻓﺎﻧﯽ که ﺳﺎﺯﻧﺪﮔﺎﻥ ﻫﯿﭻ ﻭﻗﺖ آن‌ها را ﺍﺯ ﻫﺴﺘﻪ ﺍﺻﻠﯽ ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﺧﺎﺭﺝ ﻧﮑﺮﺩند و ﺣﺘﯽ ﺑﺎ ﻭﺟﻮﺩ ﺗﻤﺎﻡ ﻋﻨﺎﺻﺮ ﻋﻠﻤﯽ -ﺗﺨﯿﻠﯽ سبب شد تا سریال به نوعی در ژانر و دسته خود یگانه باشد. «لاست» از آن دسته مجموعه‌های تلویزیونی ایست که در زمان خود همانند «بازی تاج و تخت» در این نسل، یکی از پرمخاطب‌ترین و البته پربحث‌ترین سریال‌ زمانه خود بود. اگرچه پایان‌بندی‌ سریال تا حدی زیاد توسط لاست پاسخ داده شد و بررسی خط‌ و محوریت‌های اصلی کارکترهای اصلی ما را به جواب بزرگ سریال و آن عرفان معنایی و فلسفه خداشناسی میرساند.

بازنویسی و ویرایش: فیلمجی

چگونه شخصیت ریچل در فیلم «بلید رانر ۲۰۴۹» بازسازی شد؟

4
دیدگاه بگذارید

avatar
3 Comment threads
1 Thread replies
0 Followers
 
Most reacted comment
Hottest comment thread
3 Comment authors
مهدی ممحمد باقریsajjadeportivo Recent comment authors
  Subscribe  
جدیدترین نظرات قدیمی ترین نظرات نظرات با رای زیاد
اشاره به موضوع
trackback
تحلیل و بررسی سریال وایکینگ ها (Vikings) - فصل اول تا چهارم - فیلمجی

[…] تحلیل و بررسی سریال Lost (گمشدگان) […]

sajjadeportivo
مهمان
sajjadeportivo

این سریال محصول شبکه ABC بود و قسمت آخر آن نیز در سال ۲۰۱۰ پخش شد.

محمد باقری
ویراستار
محمد باقری

با تشکر. اصلاح شد.

مهدی م
مهمان
مهدی م

این سریال واقعا بی‌نظیره