خانه / تحلیل و تفسیر / تحلیل فیلم های سینمائی / تحلیل و بررسی فیلم Salomé (سالومه)

تحلیل و بررسی فیلم Salomé (سالومه)

«سالومه»، عاشقانه ای برای نرسیدن

تأثیرپذیری از تئاتر در دنیای سینما، با توجه به ارتباط نزدیک این دو هنر، امری اجتناب ناپذیر است. به همین دلیل نمایشنامه های زیادی تاکنون برای تبدیل شدن به فیلمنامه، مورد اقتباس قرار گرفته اند که کارهای شکسپیر، کامو، سوفوکل، برشت، گوته، ایبسن، بکت، ویلیامز و میلر را می توان از جمله برترین متن های نمایشی جهان معرفی کرد. در این میان، اسکار وایلد نیز نامی آشنا برای علاقه مندان به ادبیات نمایشی می باشد؛ کسی که علاوه بر نمایشنامه ها (چون «زن بی‌اهمیت»، «اهمیتِ اِرنِست بودن»، «بادبزن خانم ویندِرمِر» و «دوشس پادووا»)، نثرهای ادبی و داستانی اش (مانند «روح کانتاویل» و «تصویر دوریَن گرِی») نیز مورد اقتباس برای اجرا در مدیوم تئاتر یا سینما قرار گرفتند. گرچه او در سن ۴۶ سالگی با اوضاعی نابسامان و اتهامات بسیار دیده از جهان فروبست، اما امروزه بعنوان یکی از بهترین نمایشنامه نویسهای تاریخ از او یاد می شود. یکی از آثار مهم وی، «سالومه» می باشد. با اجرای سالومه توسط آنتونی ماریوت و ریچارد اشتراوس بترتیب در فرانسه و آلمان، جایگاه نمایشی این اثر در میان هنرمندان بالا رفت، تا حدی که بیش از ۱۰ فیلم در رابطه با داستان اقتباسی وایلد از ماجرای سالومه و مرگ یحیی از سال ۱۹۱۰ تاکنون ساخته شده است. سالومه ی آل پاچینو روایتگر همین قصه بوده و از نظر متنی با نمایشنامه اصلی تقریباً برابر می باشد. البته فیلم سالومه در اصل از مستند Wilde Salomé که در سال ۲۰۱۱ توسط خود پاچینو ساخته شده بود، بیرون آمده و قسمتهای داستانی آن را بدون عناصر مستند، کنار هم قرار داده است.

oscar-wilde-9531078-1-402حقایق تاریخی

اقتباس وایلد از قصه مرگ یحیی را می توان ترکیبی از چندین روایت مرسوم تاریخی در این باره دانست. روایات مرقس و متی از اتفاق یهودیه و ۵ روایت عرایس المجالس از جمله نقلهای تاریخی این واقعه هستند. در تاریخ طبری، متون کتاب مقدس، روایات اول تا سوم عرایس المجالس ثعلبی و تفسیر ابوالفتوح رازی آمده است که هرود (تِترارک یا همان حاکم یهودیه)، یحیی را مردی مقدس و پیامبری الهی می دانسته و هرگز قصد کشتن او را نکرده است؛ اما [مگر در یک روایت از ثعلبی] در سایر متون، نقش عشق و قسم در مرگ یحیی به نوعی مشترک است. گاهی این عشق میان هرود و هرودیاس (مادر سالومه) بوده و گاهی سالومه و هرود را در بر می گیرد و درنهایت در عهد جدید، سالومه را وابسته به یحیی می کند؛ هرود نیز با قولش، در کشته شدن یوحنای معمدان، یکی از عوامل اصلی محسوب می شود. گرچه عموم ارتباطات عاشقانه در این بین چیزی بیش از هوس نیستند، اما می توان این رابطه ها را مورد بررسی قرار داد و از عمق عاطفی آنان مطلع شد. هرود انتیپاس در ابتدا دختر پادشاه نبطیه را به همسری در آورده بود؛ اما او را رها کرده و با همسر برادرش (هرود فیلیپ) یا همان هرودیاس ازدواج کرد. حاصل ازدواج قبلی هرودیاس با برادر ناتنی هرود، دختری بود که کتاب مقدس برای او نامی نگذاشته، ولی مورخ آن دوران، یوسف فلاوی، نام وی را سالومه ذکر می کند. طبق اکثر نوشته ها، سالومه دختری زیبا بوده که سر یحیی را بعنوان پاداش رقصش از هرود می طلبد و هرود علی رغم تلاش برای منصرف کردن سالومه و بخاطر قولش، دستور گردن زدن یحیی را می دهد. در اناجیل متا و مرقس ذکر شده که یوحنا با ازدواج هرود و هرودیاس مخالف بوده و آن را خلاف شرع موسی می دانسته که این موضوع باعث زندانی شدن وی و سپس مرگش می شود. این واقعیات تاریخی تبدیل به بن مایه ی نمایشنامه ی وایلد شده و کلیات داستان او را شکل دادند.

برداشت و شخصیت پردازی

در متن، سالومه بعنوان یک «فم فتال» یا زنی قدرتمند و افسونگر معرفی می شود که زیبایی و قوای جنسی خود را بکار می گیرد تا به خواسته اش برسد. شبیه به او، مادرش هرودیاس نیز زنی با زبانی نیش دار است و در کنار سالومه، یک قطب آنتاگونیست مؤنث و قوی را می سازد. تترارک (هرود یا هرود انتیپاس) حاکمی نسبتاً خوشگذران بوده که باورهای مذهبی و خرافات در او خودنمایی می کند؛ شخصیتی که تقریباً خاکستریست ولی جنبه اعتقادی قوی تری نسبت به دو زن داستان دارد. یوحنان مردی نیمه دیوانه با کلامی عجیب و نامفهوم است و باور کردن سخنان جنون آمیزش، مشکل؛ اما با این وجود، کلام وی بر هرود، هرودیاس و سالومه کاملاً نفوذ دارد که همین موضوع باعث مرگش می شود؛ تصویری که از او مشاهده می کنیم، یک جوان جذاب و رجزخوان است که البته تضمینهایی از متون مقدس پیش از مسیح آورده و پیامبری خود را به رخ می کشد. در این نمایشنامه، شخصیت نگهبانها، فرمانده آنان و میهمانان هرود نیز با توجه به نیاز گنجانده شده اند و در زمانهای کوتاه، دیالوگهایی با تاکید و تأثیرگذاری بالا را به داستان اضافه می کنند. بنابراین با خواندن کار می توان گفت که شخصیت پردازی ها در سطح فوق العاده جذاب و مناسبی قرار داشته و حقایق تاریخی با برداشتی شخصی، تبدیل به شخصیتهایی نمایشی و در نتیجه سینمایی شده اند.

نقدی کوتاه بر کارگردانی پاچینو

آنچه ما در این نسخه از سالومه میبینیم، یک برداشت مدرن تر از فیلمهای سالهای پیشین است. پاچینو بجای اقتباس سینمایی، دقیقا از همان رویه تئاتر در ساختار فیلمش استفاده می کند و دیالوگها را تغییر نمی دهد؛ اما ردپای او را می توان در میزانسن به خوبی مشاهده کرد. در صحنه و البسه بیشتر از رنگهای تیره، سرد و گاه خنثی استفاده شده تا مرکز توجه را بسمت رنگهای گرم ببرد؛ تنها رنگ گرم عمده ای که در میزانسن استفاده شده، رنگ سرخ و صورتی لباس سالومه و رنگ بلوند موهای هرودیاس و سالومه می باشد؛ یعنی پررنگ ترین و تاثیرگذار ترین پرسوناژها. این مسئله در نورپردازی نیز مورد توجه قرار گرفته و در لحظاتی رنگ قرمز بر صحنه حاکم می شود. از جمله نوآوری های پاچینو، مدرن کردن پوشش بازیگران و طراحی ساده ی صحنه است تا رنگها و اشیاء باعث انحراف نگاه بیننده نشوند. شاید بتوان گفت دو المانی که سالومه را از دسته ی ویدئوپروجکشن خارج میسازند، حرکت دوربین و تغییر نما و همچنین کات به تصاویری که فرمانده در ابتدا از سالومه و جشن می بیند است.

OscarWilde
نشانه ها و مفاهیم متن

در کل می توان گفت با اینکه وایلد یکی از پیشروان جنبش زیبایی شناسی (هنر برای هنر) بوده، اما در نوشتن سالومه و تصویر دوریان گری از مفهوم و پیام نیز غافل نشده و متنی غنی و پربار را آفریده است. او با استفاده از نشانه ها و استعاره های متعدد، عمقی به متن بخشیده که شاید حتی در نمایشنامه های دیگر خود نیز کمتر وجود داشته باشد.

یکی از کلماتی که زیاد در نمایشنامه به آن اشاره می شود، ماه است و در عموم موارد بعنوان مشبهی برای سالومه بکار برده می شود. در پاگانیسم و نئوپاگانیسم، هلال ماه نماد زن است. از آنجا که در آن زمان، دین موسی به حاشیه رفته و علما نیز تبلیغات نادرستی از تورات ارائه می دادند، دین یهود بسمت انحراف کشیده می شد (که می توان آن را نمونه ای کوچک و ابتدایی از پاگانیسم در برابر کلیسای کاتولیک در نظر گرفت)؛ همین موضوع باعث می شود تا سالومه بعنوان الهه ای برای پاگانها معرفی شده و تاکیدی باشد بر جذابیت و زیبایی وصف ناپذیر وی. اگر دقت کنیم، می بینیم با اینکه حضار ظاهراً یهودی هستند، اما هرود به وضوح جایی به خدایان قسم می خورد. در نتیجه می توان استنباط کرد که سالومه برای هرودِ پاگان مانند یک الهه ی زیبا بوده است.

در ادامه آنچه بعنوان حادثه محرک داستان اتفاق می افتد، عشق سالومه به یحیی ست. حسی که با توجه به توصیفات سالومه از یحیی (اشاره به چشم، بدن، مو، دهان و لب) بیشتر از عشق، به خواسته ای شهوانی می ماند. با کشته شدن یحیی اما این حس از بین نمی رود و سالومه به آرزوی خود که بوسه زدن بر لبان یحیی باشد می رسد. در اینجا می توان دریافت که آنچه میان سالومه و یحیی شکل گرفته، حالتی یکطرفه از سادومازوخیسم است.طبق نظر فروید و ابینگ، ذات مرد با سادیسم و ذات زن با مازوخیسم گره خورده و این رفتار دوطرفه، نمودی از کنش درونی جنسی صریح یا پنهان است که با تبادل لذت همراه می باشد؛ اما آنچه این تبادل را ممکن می سازد، درک از رنج و لذت یکدیگر و تعریف قدرت و سلطه نسبت به دیگریست. شکست سالومه در برقراری ارتباط با یحیی سه جنبه دارد. اولاً، وی شناختی از یوحنای معمدان نداشته و نمی تواند او را وارد شبکه ی تقسیم لذت کند. دوماً او با عشق ورزیدن به شخصی که نمی شناسد، زندانیست و در نقطه مقابل او و خانواده اش نیز قرار دارد، مازوخیستی بودن ذات خود را نمایان می کند؛ از طرفی برای شکل گیری ارتباط باید سلطه را به طرف مقابل یعنی مرد -که یحیی باشد- بدهد؛ ولی سلطنتی بودن سالومه و این حقیقت که همیشه خواسته هایش برآورده می شده، این اجازه را به وی نمی دهد و خود، مانع ابتدایی تکمیل رابطه می شود. سوماً یحیی به اصطلاح مرد خداست و مانند فرزند دخترخاله اش، مسیح، -که دایی خوانده ی وی نیز می شود- از برقراری ارتباط با زنان منع شده است. به خاطر همین سه مانع بر سر راه خواسته ی سالومه، وی از رسیدن به یوحنای زنده! ناامید می شود و باعث مرگ وی می شود. درنهایت می توان برای این رابطه شخصیتی تعریف کرد که نهادش سالومه، خودش هرود و فراخودش یحیی می باشد. سالومه ای که جز غریزه اش چیزی نمی بیند و برای رسیدن به خواسته ی بدویش از هرراهی که بتواند استفاده می کند؛ هرود که نقش برقرار کننده ی تعادل را میان سالومه و یحیی دارد، با منطق از هردو طرف حفاظت می کند (هرچند خودش بخاطر شهوت، درنهایت در تله ی هوشمندانه ی سالومه می افتد)؛ و یحیی که نمونه ای ایده آل از خود بوده و ظاهراً وجدانی پاک دارد.

alsalome

سالومه برای رسیدن به آرزویش اما نقشه ای دارد و آن، ترغیب هرود است. در همین راستا رقصی را با عنوان رقص هفت حجاب انجام داده و هرود را مجبور می کند تا یوحنا را به قتل برساند. با اینکه هیچکس نمی داند این رقص دقیقاً چگونه انجام شده، اما می توان آن را چیزی شبیه به رقصهای استریپی در نظر گرفت. اینکه عنوان، هفت حجاب بوده و با تمام شدن رقص، دیگر پوششی برای رقاص نمی ماند علاوه بر کنایه، ریشه در اسطوره شناسی بین النهرین دارد. ایشتار الهه ی باروری، عشق، جنگ، سکس، زیبایی و قدرت سیاسی بود. یکی از مشهورترین افسانه های مربوط به وی، سفرش به جهان زیرین است. او برای عبور از هر دروازه قسمتی از لباس و جواهراتش را بر زمین می گذارد تا در نهایت پس از عبور از هفتمین دروازه، عریان شده و خود را بصورت حقیقی نمایان می کند. این موضوع در سالومه نیز دیده می شود؛ درخواست اصلی او و دلیل رقصیدنش دقیقاً پس از اتمام رقص بیان شده، انگار که پرده ها و حجاب حقیقت برداشته شده باشد. در جایی دیگر نیز ایشتار از گیلگمش ،پادشاه و قهرمان اوروک، درخواست ازدواج می کند و هنگامی که جواب رد می شنود، به پیش پدر خود رفته، از گیلگمش شکایت می کند و نرگاو بهشت (گوگالانا) را برای کشتن گیلگمش خواستار می شود. پدر در ابتدا مخالفت می کند لیکن پس از تهدید ایشتار گاو را به او می سپارد. شباهت این ماجرا به آنچه برای یوحنا اتفاق افتاده بسیار است؛ بنابراین می توان نتیجه گرفت که وایلد در پرداخت پرسوناژ اصلی داستانش از میتولوژی نیز غافل نبوده است و اما در پایان و پس از دستیابی سالومه به آرزویش، هرود دستور کشتن خودِ سالومه را می دهد. کامو در کتاب “عصیانگر” می گوید : داشتن حق نابود کردن، ایجاب می‌کند که خود شخص نیز در معرض نابودی قرار گیرد؛ این، انحطاط خودآگاه است که شکست نهایی سالومه را درست پس از بدست آوردن پیروزی واهیش رقم می زند.

درکل نمایشنامه ی سالومه را می توان تراژدی بزرگی خواند که با کلمات زیبا و عبارات آهنگین، مخاطب را بسمت خود می کشد و قصه ای تعریف می کند از عشق و قسم و مرگ. خواندن نمایشنامه ی وایلد و تماشای اقتباسهای سینمایی و تئاتری آن را به تمامی هنردوستان پیشنهاد می کنم. نظر شما راجع به سالومه چیست؟

منبع: فیلمجی

دیدگاه بگذارید

avatar
  Subscribe  
اشاره به موضوع