خانه / فیلم ها / نقد فیلم های خارجی / نقد فیلم پایان خوش (Happy End) – در جستجوی هانکه
happy end پایان خوش میشائیل هانکه

نقد فیلم پایان خوش (Happy End) – در جستجوی هانکه

میشائیل هانکه نامی است که برای بنده همیشه تداعی کننده ی پیچیده ترین افعال آدمی در عصر پر از ابهام مدرنیته است. با سینمای او می توان به لابیرنت های تو در تو ذهن انسانها سفر کرد و تجربه ی دیدن تک تک آثارش، یک منظومه ی اودیسه وار می باشد. او از نخستین فیلمش “قاره هفتم” شروع به ساخت تصویر دهشتناکی از انسان مدرن را آغاز نمود و پله به پله در آثاری همچون معلم پیانو، پنهان، ویدئوی بنی و روبان سفید به کمال رسید تا جایی که نهایتا بازی های مسخره، اوج این برهم کنش وحشتناک از تضادهای امیال بشری است.

اساسا سینمای هانکه سینمای بحران ها و موقعیتهای بغرنج پیچیده است. در جهان او که می توان وی را به جرات متفکر بن بست ها دانست، افراد در مداری خود ویرانگر زندانی اند و اوتوپیای این آرامنشهر بی تکاپوی پوچ، سادومازوخیسم الساقی و سقوط اخلاق انسانی است. پیچیدگی های عنصر پرسناژ در تداوم با فرم فیلمهایش، یک چگالی پر از آزار ناخودآگاهانه برای مخاطب ایجاد می کند. البته این آزار به معنای به ورطه کشاندن حقیقت ها در مدار بن بستی بدون گریز می باشد که مخاطب را در جهانی نمادین به زندان ابژه پرتاب می کند. این فیلمساز اتریشی پس از ساخت فیلم “عشق” که مرثیه ای برای تنهایی بشر بود هم اینک با گذر ۵ سال وقفه، اثری بنام “پایان خوش” را ساخته است. فیلمی که اگر بخواهیم داستان آن را در یک خط تعریف کنیم باید بگوییم قرار است شاهد زندگی پر از نفرت پنهان و خشم اخته شده ی یک خانواده ی بورژوازی باشیم.

happy end پایان خوش میشائیل هانکه

اما در اولین اظهار نظر جدی و بدون تعصب می توان گفت “پایان خوش” غیر هانکه ای ترین فیلم هانکه است. اثری که بنده را به عنوان یک طرفدار پر و پا قرص این فیلمساز در نگاه نخست بهت زده کرد. چون با فیلمی طرف هستیم که ردپایی از هانکه ی پیچیده ساز و پر از ایماژ نیست. تا جایی که گویی که این فیلم توسط یک کارگردان تازه کار اروپایی برای تثبیت خود در جریان هنری ساخته شده و توقع ما را از فیلمساز مزبوری که می شناسیم پایین می آورد. البته باید در نگاه کلی اضافه کرد که گویی هانکه با این اثر می خواهد یک سبک روایت جدید را در روند کارنامه ی هنری اش تجربه نماید. در پایان خوش خبری از بزنگاه ها و بحران های پر تلاطم روحی هانکه ای نیست. فیلم بر خلاف سبک فرمیک مولفش، به سراغ درام پردازی های با فاصله ی تماتیک و موتیف وار نمی رود و اساسا پرسناژ مرکزی و چند وجهی هانکه را ندارد. سکانس آغازین همچون ویدئوی بنی با یک نمای نقطه نظر کلیپی از موبایل ایو لورنت، دختر بچه ی شخصیت مرکزی فیلم، شروع می شود.

ایو در حال فیلمبرداری از مسواک زدن شبانه ی مادرش در دستشویی است و بجای شنیدن دیالوگ، ما بر روی تصویر کامنت های دختر را در صفحه ی گوشی اش می بینیم. اتمسفر تماتیک اولیه ی میزانسنها، دارای همان موتیف های بی روح و بدون موسیقی هانکه است و این رویه ی کلی در ادامه دار بودن سکوت و نبود دیالوگ همینطور ادامه پیدا می کند. در اواسط فیلم متوجه می شویم که خانواده ی بورژوازی مزبور، برشی از ادامه ی زندگی همان خانواده ی لورنت در فیلم قبلی یعنی “عشق” است. جورج لورنت (جان لوئیس ترینیتیان) پس از خفه کردن همسر درمانده اش هم اینک در کنار دختر و پسر و نوه های خود زندگی می کند. حال فیلمساز از تم اثر قبلی اش استفاده ای مضمونی کرده تا به نوعی بحران فردمحور “عشق” را به موقیعت بغرنج جمعی در “پایان خوش” انتقال دهد. اما مشکل اصلی فیلم در همین ضعف نبود بحران است که درام و روند پیرنگ را مغشوش می کند.

happy end پایان خوش میشائیل هانکه

اولین پاشنه ی آشیل این اثر عنوان نمودن خرده داستانک های گوناگون در بطن پیرنگ است که متاسفانه هیچکدام تا پایان به ثمر نمی نشیند. قصه ی ایو و مادرش، ارتباط های مفروض اینترنتی دختری با توماس لورنت (متیو کاسوویتس)، داستان بی در و پیکر شرکت و مشکلات مالی اش که تا به آخر روشن نمی شود که بن بست اقتصادی خانواده ی لورنت ها در چیست؟ آیا به آن زمین لرزه ربط دارد یا یک سقوط بورژوازی؟؟ یا رابطه ی گنگ آن لورنت (ایزابل هوپر) با فرزند عصیانگر و در نهایت ازدواج در سایه اش و در انتها مبهم بودن بحران خشونت پنهانی که گویی قرار است از پدربزرگ به نوه انتقال داده شود.

بیشتر بخوانید: بررسی فرم و سینمای فرمال

همانطور که می بینید در طول اثر هیچکدام از این داستانک های مد نظر فیلمساز به بار نمی نشیند و فقط در حد بیان انتزاعی باقی می مانند. مشکل جالب و عجیب دیگر فیلم، اسمهای کاراکترهاست که دچار یک اغتشاش پارادوکسیکال شده اند و این موضوع برای آدمی سئوال به وجود می آورد. همانطور که اشاره کردیم “پایان خوش” ادامه ی زندگی خانواده ی لورنت هاست. اما در فیلم “عشق” نام کاراکتر ایزابل هوپر به عنوان دختر آن پیرمرد و پیرزن، “ایو” بود و نام مادرش (ایمانوئل ریوا) “آن لورنت” اما در “پایان خوش” به طور تناقض آوری نام دختر خانواده ایزابل هوپر “آن” است و نام دختر بچه “ایو” با اینکه فیلمساز می خواهد با اینکار به صورت آشکار و تلویحی بگوید که آینده ی آن (ایزابل هوپر) به مانند فرجام بن بست وار مادرش می باشد و آینده نوه ی لورنتها، “ایو” زندگی کنونی ایزابل هوپر است. اما هانکه به جای چنین عمل پیش پا افتاده ای برای انتقال چنین مفهومی، می توانست با فرم و شخصیت پردازی درست، این محتوا را انتقال دهد و چنین راهکاری هم در پتانسیل فیلمساز مولف ما اثبات شدنی است.

happy end پایان خوش میشائیل هانکه

با تمام این صحبتها “پایان خوش” حداقل غنای سبک دوربین هانکه را در حیطه ی مولف مابانه اش دارد اما این تکنیک ها برای خلق فرم کافی نمی باشد. میشائیل هانکه همچون فیلمسازان دیگری که آثار جداگانه در سبک و کارنامه شان ارائه داده اند، می خواسته یک روایت جدید را تست نماید. دقیقا مانند کاری که مثلا اینگمار برگمان با “تخم مار”، دیوید لینچ با “داستان استریت”، لارنس فون تریه با “تمام آن رئیس ها”، گاسپار نوئه با “عشق”، رومن پولانسکی با “پیانیست” و….. انجام دادند. اما با تمام علاقه های فردی نگارنده به این فیلمساز بزرگ باید بدون تعصب و اغماض گفت که هانکه در جدیدترین اثرش متاسفانه نتوانسته قدمی رو به جلو بردارد و این تجربه با شکست روبرو شده است. به امید اینکه بار دیگر شاهد آثار چالش برانگیز و بحران آوری همچون معلم پیانو و بازی های مسخره و روبان سفیدها از این متفکر خلاق اروپایی در سینمای مخمور و منفعل امروز باشیم.

منتقد : پژمان خلیل زاده

بیشتر بخوانید: نقد فیلم “در جسم و روح” (On body and soul)(2017): دوگانگی مسکوت

نظر شما چیست؟

avatar
  Subscribe  
اشاره به موضوع